ز سحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور
<< جز او سرابی بیش نیست >>
مرا كه سحر سخن در جهان همه رفته است
ز سحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور
< سعدی >
<< جز او سرابی بیش نیست >>
مرا كه سحر سخن در جهان همه رفته است
ز سحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور
< سعدی >
<< جز او سرابی بیش نیست >>
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیدا ست کار عمر ![]()
<< جز او سرابی بیش نیست >>
گلم ، از خود رهیدن را بیاموز
به سر منزل رسیدن را بیاموز
مجال تنگ و راهی دور در پیش
به پاهایت دویدن را بیاموز
زمین بی عشق خاکی سرد و مرده ست
به قلبت خوب تپیدن را بیاموز
جهان جولانگهی همواره زیباست
به چشمت خوب دیدن را بیاموز
مجتبی کاشانی
خب معلومه که از اینجا کپی کردم
.
<< جز او سرابی بیش نیست >>
از صبا پرس كه ما را همه شب تا دم صبح
بوي زلف تو همان مونس جانست كه بود
این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم
.
<< جز او سرابی بیش نیست >>
آنان که جان فدای نگاری نکرده اند
همکارشان مباش که کاری نکرده اند
< ظهوری ترشیزی >
این شعر قشنگ رو از اینجا کپی کردم
.
<< جز او سرابی بیش نیست >>
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه ها ست !
<< جز او سرابی بیش نیست >>
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سرفتنه ی بزم و باده خویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه ی کودکان کویم کردی ![]()
< مولوی >
با تشکر از دوست خوبم
.
<< جز او سرابی بیش نیست >>
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر می گریزی و گویا که غافلی
آرام سایه ای همه جا در قفای توست
ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی ؟!؟
رفتی ؟ بسوز ، اینهمه آتش سزای توست
<< جز او سرابی بیش نیست >>
خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند .
< حضرت علی (ع) >
این جمله ی قشنگ رو از اینجا کپی کردم
.