زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

 << جز او سرابی بیش نیست >>

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار 

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد

 << جز او سرابی بیش نیست >>

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد

برگردن او بماند و بر ما بگذشت

<سعدی رضی الله عنه>

در حیرتم که گردش گردون به کام کیست

 << جز او سرابی بیش نیست >>

بر هر کسی که می نگرم در شکایت است

در حیرتم که گردش گردون به کام کیست ؟!؟

                                    <طایر شیرازی>

لالایی برای بیداری

 << جز او سرابی بیش نیست >>

دام در راه ، یار تنها، از چه اینجایی؟

نیست یاران را ز تو هرگز تمنایی !

گر که با یاران نباشی‌ روز تنهایی‌

کن حذر از دام‌ها با چشم بینایی

نیست باغ و سبزه بی‌ یاران تمشایی

روز یاری گشته‌ای جان از چه بی‌ مایی؟

قطره ای تو ، جمع شو همتای دریایی !

در کنار دوست از دشمن چه پروایی؟

هیچ آوایی ندارد دست تنهایی

دست اندر دست هم دنیای زیبایی‌

میشود برپا، عزیز دل تو تنهایی‌،

از پس دنیای مشکل بر نمیایی

<نسرین ارمگان> (با تصرف و تخلیص)

----------------------------------------------------------------

عنوان تصنیف فوق "لالایی برای بیداری" است ولی قسمتهایی که در آن لالایی بوده ، حذف شده است.

Everything that can be said

 << جز او سرابی بیش نیست >>

 ! Everything that can be said, can be said clearly

< Ludwig Wittgenestien >