<< جز او سرابی بیش نیست >>

پیره مرد همسایه دیگه پاهاش درد نمیکنه ...

دیگه مجبور نیست قرصهاش رو بموقع بخوره تا یه وقت سکته نکنه ...

دیگه برای راه رفتن به واکر احتیاج نداره ...

دیگه لازم نیست تو خیابون جلوی خونشون بشینه تا حوصله اش سر نره ...

بالاخره رفت اونجا که همه دارن میرین ...

انگار زودتر راه افتاده بود که زودتر رسید ...

راستی الان چیکار داره می کنه ؟  

اسمش قربانعلی پسر قاسم .